![]() |
![]() |
|
| مشق شب |
|
ای همه فکر زندگانی من کاشکی آشنا نمی شدمت یا پس از عمری آشنایی کاش هرگز جدا نمی شدمت زندگانی من زمانی بود که کنار تو زندگی کردم من چو پاییز بودم همه عمر با بهار تو زندگی کردم ای نهال امید من افسوس بهار تو جاودانی نیست زندگی بعد رفتن تو بجز مرگ در جانب جوانی نیست سالها با تو رفت و هیچ نرفت سخن از آتش نهانی من حرفهای نگفته مانده آتش زد به زندگانی من حیف شد که ما نگفتیم بهم که غلام وجود یکدگریم این حقیقت نگفته ماند که هر دو بود ونبود یکدگریم بی رخت ای گل همیشه بهار ،بهار مرا چه پاییز است لب فرو بسته ایم ولی چه کنم دلم از اشتیاق لبریز است آشنا را پس از جدایی تو تا ابد آشنا نمی خواهم تمام وجود من برای تو بی تو هیچ از خدا نمی خواهم یاد دارم هنوز هنوز در دل خویش اولین روز آشنایی را کار در دیدم از آن ساعت آخرین لحظه جدایی را آخرین لحظه ای که نزدیک است لحظه آخر جوانی من اولین روز زندگانی تو آخرین روز زندگانی من می روی تو نگفته ماند بسی حرفهایی که گفتنی بوده است نشنیدیم عاقبت از هم حرفهایی که شنفتنی بوده است در هوای شنیدن سخنی هر دو بس انتظار داشتیم با هم حرفهایی که می گفتیم تو بگو ما چکار داشتیم در نگاهم همیشه می دیدی که چه غوغایی از تمنا بود در نگاهت همیشه می دیدم اولین عشق پیدا بود با تمام وجود گاه و بیگاه هر دو بر هم نیاز می کردیم با تمام نیازمندیها هر دو بیهوده ناز می کردیم من در این آرزو از تو زبان به غنای عشق باز کنم تو در این انتظار که من نغمه عاشقانه ساز کنم هردو انتظار تلخ سکوت لب فرو بسته خطا کردیم دونفر عاشق حقیقی را من و تو بی ثمر فنا کردیم تو هنوز از برم نرفته و من اشک حسرت به دیده می نگارم دلم همیشه از این می سوزد که نگفتم دوستت دارم این شعر من نیست .نمی دونم شعر کیه .فکر می کنم قسمتهایی از این شعرو اشتباه نوشته باشم چون دست نوشته ای از دوران دانشجوییه .به هر حال شعر قشنگیه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 18:2 توسط فرزانه |
|
|
مدرسه که می رفتم یادش بخیر.یه بار روز معلم به دبیرمون گفتیم یه خاطره تعریف کن .دوست دارم خاطرشو شما هم بشنوین. مدرسه ما نزدیک "شهر نو" بود .تو راه مدرسه خیلی مزاحمم می شدن ، لباسمو می کشیدن ، حرفهای ناشایست می زدن و.. اون روز هم وقتی داشتم می رفتم مدرسه یه موتوری که دو نفر سوارش بودن مزاحم شدن و من به زور از دستشون در رفتم . داشتم توی کلاس درس می دادم که یکی از شاگردها با سر و صورت خونی وارد کلاس شد.کلی باهاش دعوا کردم ، گفتم حالا چه وقت اومدن تو کلاسه اونم با این وضع ،مگه خروس جنگی هستی ؟بعد از کلاس انداختمش بیرون. بعدها متوجه شدم اون روز که اون آدما مزاحمم شدن شاگردم باهاشون گلاویز شده و کلی هم کتک خورده. ده سالی گذشت .... یه روز از همون محل رد می شدم چشمم به یکی از کوچه هاش افتاد .دیدم اسم کوچه ،اسم همون شاگردمه .آره... شهید شده بود... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 15:16 توسط فرزانه |
|
|
"افسردگی" واژه کاربردی این روزها! دلیلی برای "امید" وجود داره؟ چند وقت پیش یکی از همکارا رفته بود بیمارستان لقمان حکیم گزارشی در خصوص علل خودکشی بنویسه .می گفت خودکشی دست جمعی خانوادگی خیلی زیاد شده. فکر می کنید چرا یه خانواده باید خودکشی کنن اونم دستجمعی؟ممکنه علت دیگه ای جز فقر داشته باشه؟ متاسفانه عوام هنوز منتظر یه قهرمانن که اونا رو از بدبختی نجات بده .بعضی ها امید بستن به رابی خوشگله.می گن مثل اینکه داره یه کارایی می کنه ! چقدر خنده دار...... مدیراش یکی از یکی نالایق تر و احمق تر ... دودش تو چشم همین مردم عوام می ره ، اونایی که وقتی تو تاکسی می شینن به عالم و آدم ناسزا می گن و بعد برای زدن مشت محکمی به دهان ابر قدرت جنایتکار یا شایدم خوردن یه ساندیس و کیک و جلوی دوربین صدا و سیما رفتن و پز دادن به امثال خودشون ،گلوی خودشونو پاره می کنن.آدمایی که برای خودشیرینی جلوی رئیس که به خاطر کار نکردن و تنبلی جوابشون نکنه ،همکاراشونو خراب می کنن و بعد می گن فلانی نامسلمون فلان کاره است. نمردیم و مسلمونی رو هم دیدیم. تو کشورهای عربی دخترامون چوب حراج می خورن و اینجا واسه چندر غاز پول حاضرن هر کاری بکنن.چرا؟ کو کار؟ بخش نیازمندیهای روزنامه رو باز کنید به چند تا مورد زنگ بزنید....خانم شماره تونو بدین بهتون زنگ می زنیم.....ماهی 100 تومان بسه؟...یه هفته بیاید آزمایشی ببینیم کارتون چطوره! .....خوشگلی یا نه؟!...جواب یه تحقیق دانشجویی نشون داده بود که 90 درصد پیشنهادات به دختری برای کار نا متعارف و برای سو استفاده بوده ! کی کنترل می کنه و جلوی این مسائلو می گیره؟هیچ کس .می دونید چرا؟ بدبخت بمونیم بهتره اینجوری حواسمون به بدبختیامون پرته. مواد مخدر مثل نقل و نبات ، هرچی که بخوای.هر ماده مخدری که تاز کشف بشه تو ایران با قیمت خیلی ارزون پیدا می شه ،مد می شه ،بعد دیوونه بشی ، بی خانمان بشی یا بی خانمان کنی یا گوشه خیابون بمیری مهم نیست .چرا ؟ بدبخت بمونیم بهتره اینجوری حواسمون به بدبختیامون پرته. راه برای ورود مواد مخدر باز. وقتی جاده سفید می شه یعنی اینکه هیچ ایست بازرسی حق گشتن ماشینها رو نداره.اگه قبول ندارید جواب بدید که چقدر با ورود مواد مخدر به کشور مبارزه کردید که بر اساس آمار سازمان ملل اولین کشور تو استفاده از مواد مخدر شدیم؟ یکی بخواد تولید کننده بشه... جالبه!بهره های بانکی 30 درصدی در برابر بهره های بانکی 4 درصدی دنیا ( رابی جون هول نشی بخوای نرخ بهره رو بدون کارشناسی بیاری پایین چون اینجوری بدبخت می شیم. باید نرخ تورمو در نظر بگیری .البته فکر نمی کنم چیزی از اقتصاد سرت بشه .همون قانون تثبیت قیمتها واسه هفت جدمون بسه بعد عید نمی دونم کی می خواد جواب گرونی بنزینو بده) القصه می ریم تو کار کشاورزی .چایکارا که محصولشون بدست اومد یه دفعه چایی وارد می شه .بعد که می خوای گزارش بنویسی از "شورای امنیت فلان" نامه می یاد که درباره چایی گزارش ننویسید! شکر که تولید شد و تو انبارها برای فروش ذخیره شد یه دفعه یه عالمه شکر وارد میشه . البته یادم نیست "شورای امنیت فلان" برای شکر هم نامه نوشته بود یا نه ولی یادمه که این شورا نباید تو کار قند و شکر و چایی دخالت کنه.شایدم بابای یکی از اعضاش بغال چقالی چیزی باشه! پروژه های نون و آبدار که چند تا جوون می تونن از بغلش به نوایی برسن می رسه دست خارجی ها .آلمان ،انگلیس ، روسیه... یادش بخیر سرویس اقتصادی که بودم چقدر به کشورهای دیگه وام بلا عوض می دادن .آخه می دونید ما کشور ثروتمندی هستیم مردممون دارن از خوشی زیاد می میرن. البته یه عده ای واقعا خوشن.آقازاده ها که به عقیده من باید اسمشونو گذاشت نامرد زاده ها یا سگ زاده ها ، پسر دختراشون با شلوار کوتاه ،دماغ عمل کرده و ماشین مدل بالا جردنو بالا پایین می کنن.البته اونام لنگه جدشون عقلشون کف پاشون ببخشید کف ماشینشونه. یه نفر می گفت پسر یکی از اینها توی یه مهمونی شرکت کرده بود وقتی گشت اومده بود با گیلاس مشروب رفت جلوی در و بعد مامورا رفتن.من چی دارم می گم؟! یه نفرشون که آدم کشت و آب از آب تکون نخورد. یه وقتی رفته بودم گزارش تهیه کنم. یکی از اونا که اتفاقا مقامی داشت وقتی همه جلوی در به من تعارف می کردن که خانمها مقدمن و شما اول بفرمائید داخل ، با غرور گفت اول من می رم به من می گن آقازاده! اون افتخار می کرد که نونشو می زنه به خون مردم و می خوره . اونا به کی جواب پس می دن ؟هیچ کس. می دونید چرا ؟ بدبخت بمونیم بهتره اینجوری حواسمون به بدبختیامون پرته. بدبخت موندن از حواس آدم به جنگ پرت شدنم بهتره .در هر دو حالت پولمون می ره تو جیب آدمایی که دم از ایمان می زنن و روزی هفت دفعه ما رو به بهشت رفتن دعوت می کنن. آقایون اگه شما به اون دنیا اعتقاد ندارید من یکی اعتقاد دارم.من درس دینی که شماها تو مدرسه تو مخم کردین دیگه از مخم بیرون نمی ره. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:21 توسط فرزانه |
|
|
حضرت علی (ع):
شهروندان آراسته و اصلاح نگردند مگر آنکه شهریاران اصلاح شوند و آنان نیز اصلاح نشوند مگر اینکه شهروندان بر حق خود اصرار بورزند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1384ساعت 23:54 توسط فرزانه |
|
|
- به همه میگی دیوونه
- آره به نظر من همه یه جورایی دیوونه ان - تو هم دیوونه ای؟ - آره منم یه جورایی دیوونه ام .شاید عشق به تو یه جور دیوونگی بود.نمی دونی چقدر سخته که نخوام ببینمت .نخوام بهت فکر کنم ... دوستت دارم .هر چند دوست داشتنم هم یه جور دیوونگیه...... دیگه چیزی نگفت .تلفنو قطع کرد .هیچ وقت منو دوست نداشت.اینو می شد از چشماش فهمید . من فقط می خواستم باهاش به آرامش برسم اما از وقتی عاشقش شدم هر شب کابوس می دیدم .چون من یه دیوونه ام و نباید عاشق چشمهایی بشم که عسلی ان... از طرف یه دیوونه:دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1384ساعت 1:29 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
روزی روزگاری آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|