تبليغاتX
من عروس همانم که در استخاره بد آمده بود
مشق شب
 

 

نمی زائیدمش

سی ماه بود

و ماههای دیگر

چرک بود و لجن بدنم

بوق می زد

راه می رفتم

سیم آخر چند قدم بالاتر

وحشیانه می بوسید مرا

عریان می شدم

عریان تر از دندانهای نگاه گرگی

که پاره کرده بود مرا

روزی هزار بار

من اولین آدمی هستم که حوا نمی خواهد

فرنگیس دختر همسایه را می خواهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 12:48  توسط فرزانه |