![]() |
![]() |
|
| مشق شب |
مردهای زهوار در رفته شاهزاده های بی شنل و کودکانی که در کوره های آدم سوزی کوزه می شدند کسی به من آب بدهد... آهای احمق برادرم گردن کلفت نیست جای تازیانه های پدر دردی هزار ساله دارد بلند نمی شود هنوز پاهایش سست شده است عقیم خواهم ماند کودکان پدر بس است من پدر شده ام با سینه هایی برجسته و چشمانی درشت آری مدتی است نقاب می زنم در پس آن تو را بهتر خواهم دید و تو نخواهی فهمید که چقدر تنهایم و چشمانم به تو راست نخواهند گفت و چنگالهایت را بر من نخواهی کشید "مرد" من بهشت بودم که سیب را از من قاپ زدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 17:41 توسط فرزانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 12:27 توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
روزی روزگاری آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|