تبليغاتX
من عروس همانم که در استخاره بد آمده بود
مشق شب

نگار وارد اتاقش شد ، کیفش رو برداشت و از شرکت بیرون رفت.اون برای رهایی از رویارویی با آرین موبایلش رو خاموش کرد.

تمام بدن نگار از شدت خشم می لرزید، اون اعتماد به نفسش رو از دست داده بود."مگه خانم اعظمی چی داره که من ندارم؟". اما نگار باید یکبار دیگه بلند می شد و باقدرت روی پاهاش می ایستاد.تمام وجود نگار از ناراحتی و خشم پر شده بود اما سعی کرد ظاهر خودشو خوب نشون بده.

نگار دیگه هیچ وقت پاشو توی شرکت آرین نگذاشت .به زودی یه پیشنهاد کاری توی یه روزنامه دوم خردادی رو قبول کرد و دوباره به عنوان خبرنگار سیاسی، کاری که به شدت بهش عشق می ورزید رو آغاز کرد.شاید تنها راهی که می تونست آرین رو فراموش کنه همین بود.

درسته که نگار نتونست هیچ وقت از آرین متنفر بشه اما به مرور عشق فوق العاده اش به آرین رو از دست داد و سعی کرد که اونو فراموش کنه .هرچند فکر آرین گاه و بی گاه به سراغش می یومد اما اون با خودش  مبارزه می کرد و تلاش می کرد تا کوچکترین ارتباطاتش رو با آرین قطع کنه.

آرین همیشه با ولع به دخترها نگاه می کرد اما این خصوصیت منفی اش نگار رو ناراحت نمی کرد.شاید نگار از مردهای هیز بیشتر خوشش می یومد اما فکر نمی کرد که رابطه آرین با زنها و دخترها بیشتر از دید زدن بشه.

آرین موقعیت اجتماعی و مالی خوبی داشت و طبیعی بود که از شرایط بوجود اومده به نفع خودش استفاده کنه.شاید آرزوی بیشتر مردها این باشه که روزی پولدار بشن یا قدرت زیادی پیدا کنن تا بتونن با دخترهای بیشتری دوست بشن، اکثر مردها با هدف اینکه دوست دخترهای بیشتری داشته باشن دنبال کسب و کار و قدرت می رن.فیلمهای دو صفر هفت رویای هر مردی بود، یک مامور مخفی که در طول فیلم با دخترهای زیبای زیادی رابطه برقرار می کرد.

به زودی نگار تبدیل به یک آدمی شد که دیگه به خاطر عشق با کسی ارتباط برقرار نمی کرد.آشنایی نگار با آرش ابتدا تنها به دلیل استفاده از موقعیتهای مالی اون بود اما این رابطه رفته رفته تغییر کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 15:54  توسط فرزانه | 
نگار همینطور که مشغول کار با کامپیوتر بود چشمش به یکی از تیترهای روزنامه ها خورد:"شهردار امروز در دادگاه".نگار خبر رو خوند و ناباورانه متوجه شد موضوع اتهام شهردار همونهایی بوده که نگار در موردش با آرین صحبت کرده.

نگار پیش خودش فکر کرد قانون احتمالات چقدر می تونه در مورد این اتفاقات صدق پیدا کنه.انگار اون دستور می داد و عده ای اجرا می کردند.ولی باز پیش خودش فکر کرد که شاید دچار بیماری شده و باید به یه روانپزشک مراجعه کنه.

در همین کش و قوص بود که تصمیم گرفت برای روشن شدن قضیه بطور غیرمستقیم با آرین صحبت کنه.در اتاق آرین نیمه باز بود .نگار اونقدر افکار درهم ریخته ای داشت که فراموش کرد در بزنه و یکدفعه وارد اتاق شد.

صحنه ای که می دید باور نمی کرد .آرین داشت خانم اعظمی رو می بوسید.خانم اعظمی پشت به نگار ایستاده بود و اونو نمی دید .آرین زیر چشمی نگاهی به نگار انداخت و نگار بدون اینکه اعظمی متوجه بشه از اتاق بیرون رفت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:37  توسط فرزانه |